دلتنگی
یه نگاه کوتاه به ...
شاید هم نمی خواستم و نخواستم بغضی که از نبود حضورم در کنارتو و خاموش کردن شمع ها و بسته های هدیه وجود داشت روز زیبایت را خراب کند ولی حالا که گذشت می گویم بیستم اردیبهشت روز میلاد تو بهترینم و عزیز ترین روز من بود و خواهد ماند من برایت جشنی گرفتم میان گلها خارج از دود و سر و صدای تهران میز کیک میلادت بستر زمین بود و کیک تو هم پر از گلهای وحشی سرخ شمع هایش را به یاد براورده شدن آرزوهایت و خبر های خوش قاصدک قرار دادم دست هایم برای هدیه دادن خالی بود نه از مسکوکات دنیوی و چیز های مادی ... خالی بود چون نمی دانستم چه چیز نداری قطعا تو در کنار لیلی عزیز آرامش مهربانی حضور لمس و رقص انگشتان و بوسه های که عطر بهشت را دارد را خواهی داشت و از همه چیز مهم تر عشق را خواهی داشت .. پس من شک نمی کنم که هیچ ندارم برای تو ..و به پیشانی ام عرق شرم می نشیند .. چه جشن مسخره ای می شود بدون هدیه .. من را تو می بخشی مطمئن هستم چون وسیع تر از کلامم هستی ولی حتی بخشیدن تو هم باری از شانه های نحیفم بر نمی دارد تنها و تنها جمعه را به یاد تو گذراندم و آسمان نگاه می کردم و وقتی رگبار زد میان قطره های زیبای دو رکعت نماز عشق به جا آوردم و ..وقتی که سر بر مهر سنگی ام گذاشتم از خدا خواستم همیشه مراقبت باشد چه جسما و چه روحا .. از او خواستم یک لحظه هم تنهایت نگذارد .. از او خواستم تا همیشه عاشق باشی سالم باشی و خندان و دست هایت هیچ وقت از دستان لیلی رها نشود و فراموش نکنی اینکه اگر امروز هستی و عاشق ماندی کار کسی جز او نیست بهترین ها را برایت می خواهم حتی اگر روزی به قیمت از دست دادن بهترین های خودم باشد می بوسمت عزیزم و آزرو می کنم کنار لیلی صد ساله بشوی
| Design By : Night Skin |

