دلتنگی
یه نگاه کوتاه به ...
برای مخاطب خاصم که هر چه در اینجا می نویسم از برای اوست.... سال پیش این روزها تو را تمام شده می دیدم کنار دیگری و قلبم به اندازه ی تمام بزرگ بودن خاطره ات و کوچک بودن دنیایی که هر چه می چرخم بلکه به تو برسم پر از غم چاره ای نبود همه چیز تمام شده اینقدر غم داشته ام که شاید هم جنس خودم کسی که سال پیش در کنار تو بود کلامم را فهمید از من خواست نگوییم به تو تا روزهای شادت خراب نشود من نگفته اما تو آمدی و خواندی و رفتی و باقی قضایا را ندانستم چه شد و بهار من دیگر بهار نبود هرچند آن روزها به همه دروغ گفتم ازشادیم حتی به خودم اما نمی شد ... نمی شد چشم بست روی تمام روزهای که به یاد تو چشم باز می کردم و به امید رسیدنت قدم می زدم تو این دور کند زمان آن روزها تو را گذاشتم کنج دلم جایی که هیچ وقت کسی نبود تا بتواند مرا بی جهت مسخ شده ی غائب ترین ها کند....اما نمی دانم چرا چه طور می شود تا من میایم آرام کنم این دل سرکش را تو می رسی من در باز می کنم میبینم بله این دل انگار هیچ وقت درست نمی شود ..خیال نکن برای شعر هایت نه شعورت برای نوشت هایت نه صمیمتت برای محبت زیبات نه صادقانه بودنت خواستمت نه تو را برای تمام خوب بودن هایت ٫انسان بودنت شعر ها و بوسه های نمادین و قافیه هایت ٫غرورت و نگاه نکردنم در روزهای دیگری بودن می خواهم برای همه چیز هایی که در هیچ کسی نیست می خواهم برای اینکه می توانم تعبیرت کنم می توانم ببینمت وقتی نیستی حست کنم وقتی حتی گرد وجودت این نزدیکی ها نیست می توانم مشترک بدون اینکه تو بدانی استخاره کنم ...می توانم تمام دفتر یاداشتم را از تو بنویسم ٬گله کنم و یا شاید یک بوم بردارم و هی رنگ بپاشم و خط خطی کنم شاید از نبودنت آرام شوم حتی می توانم و جرئت می کنم بدهم دوستم چهره ات را سیاه قلمی بکشد و من قابش کنم و بگذارم رو به رویم تا وقتی نیستی و هر وقت خواستم ببیمنت و اگر کسی سوال کرد بگوییم با یک غرور خاص که تو یک آشنای قدیم هستی و بقیه را سانسور کنم می بینی تو همه جا با من هستی حتی اگر فکر هم به من نکنی ! امسال سال خیلی خوبی برایم نبود غصه هایی داشتم سبک اما شانه های من نحیف برای تحملشان شادی هایم اما با اینکه کم بودن اما چون دلیلش تو بودی هیچ وقت مثل باقی قضایا از ذهنم پاک نمی شود .. می دانم برای تو هم سال خوبی زیاد نبود مخصوصا نیمه دوم آن اما خدا بزرگ است بهار که بیاد و همین که بشنوی آغاز سال ۱۳۸۸می گذری از تمام روزهای بد قبل بگذار بهار بیاید همه چیز درست می شود راستی من هنوز چشم به راه هستم عزیزم کمی انصاف به خرج بده می خواهم برای آمدنت چشم هایم را سنگ فرش قدم هایت کنم!!
| Design By : Night Skin |

