دلتنگی
یه نگاه کوتاه به ...
دورترین نزدیک من سلام امروز که به بهار سلام گفتم و از کنار درخت بهار نارنج گذشتم دلم گرفت عزیز این درخت هم سال عشق دیروز و امروز من است نهال بود که آوردمش حالا قدش از من بلندتر شده و شاخ و برگی دارد دیدنی امروز که خواستم از درخت شکوفه باران سیب چند لحظه ای لبخند وام بگیرم باز هم دلم گرفت تنهایی مجالی برای لبخند و سیب نداشت ...این روزها آنقدر دلتنگت می شوم و نزدیک به تو که حس می کنم اگر چشم ببندم تو را می بینم کنار خود اما انگار فاصله نبودنت نمی خواهد نزدیک شوددر کنار همه مهمانی ها و لبخند های از سر بیخیالی به دنیا و عکس ها یادگاری ایستاده و نشسته ای که در کادر جا نمی شود باز هم من تنها هستم و لبخندم سرخ اما... به سفارش تو می خندم می رقصم و پای می کوبم و بهار را به خیال تو رنگین می کنم و بعد از خستگی یک روز بهاری شب هنگام تقویم را برمی دارم تا یک روز دیگر را خط بزنم تازه دور بیستم اردیبهشت هم یک قلب بزرگ کشیده ام تا بشود بهانه ای برای منتظر بودن...عزیز من بهار ها همیشه برایم زیبا بود تولد خودم و تو و روزها یی که خیلی سال است منتظر یک عیدی مخصوص نشسته ام و همه ی این چیز ها حال و هوایم را عوض می کند و از همه بیشتر باران این روزها و وقتی قدم میزنم تا زیراین باران عاشق بشوم از نو از لحظه ی آغاز دلم دستان گرم و مردانه تو را می خواهد برای تکیه دادن ولی تو نیستی در لحظه های من .. عیبی ندارد خیالت و قلب مهربانت همیشه با من است و خدایی که در تمام این لحظه های سخت و شیرین هوایم رادارد که بد نگذرد ثانیه های خوب دوست داشتن برایت سر سفره بسیار دعا کردم تنی سالم و دلی شاد برای تو برای پدر عزیزت و مادر خوبت و همه آنها که برای تو عزیز هستند ..آرزو کردم آرزوهایت هیچ گاه محال نشود و همتی خداوند بدهد به تو برای رسیدن به آنها آخرین دعایم این بود که روزی فرصتی داشته باشی برای من و لحظه ای دیدار واین کمی مشترک بود ببخش اگر بی اجازه تو را در کنار خود می خواهم تصمیم تصمیم توست و دل راصاحب توئی واین فقط خواسته ای بود کمی بهاری!
| Design By : Night Skin |

