دلتنگی
یه نگاه کوتاه به ...
تو آغاز می شوی و من از آسمان به دنیا آمدنت را نگاه می کنم....... امروز برای من همه چیز است چون تو آمدی از همان دریچه نگاه خداوند تو آمدی کنار همین مردم خاکی دنیا, آمدی که بشوی همه چیزمن .. مرد اردیبهشتی ام روزهای زیادی را کنار تقویم شمارش کردم که برسم به لحظه ی آمدنت به اینکه جشن بگیرم روز میلادت را در کنار تکیه ای از قلب پر انتظارم اما باز بدون حضور تو امروز چندمین ثانیه است از بودنت در تمامی لحظات من کدام بار تو متولد شدی در قلب من ,احساس من و کجا بود ,کجا جا مانده بود شمع ها و کیکی و شا خه گلی که به مناسبت چندمین نبودنت در جشنی که برایت گرفتم!... من خسته نیستم از نبودنت دلتنگ چرا وقتی می بینم شمع ها هست و نوری که تاب می خورد از آنها روی چهره ام و هدیه ای ناتمام دلتنگ می شوم وقتی می بینم تو نیستی برای شیرینی این لحظه ها زبانم تلخ می شودیا وقتی می سوزد گلوییم از بغض نبودنت در این روز و اینجا وقتی نمی توانم با چشم هایم بگوییم چقدر خوشحال هستم برای آمدن دوباره ات برای اینکه یکسال دیگر نگاهت و رفتارت مردانه تر شده خب نمکین می شود گوشه چشمم عزیز... به جای حضور گرمت ای همه چیز من ,ای کسی که دوست دارم روزی برسد که جای همه نقطه چین ها و استعاره ها نامت را جاری کنم تا همه بدانند چقدر احساسم پایند چیزی است چون اسم تو یک بار دیگر مثل چندین سال قبل بی تو امروز را جشن می گیرم بی تو اما در کنار قلبی که مشتاق از توست خداوند را برای نعمت بزرگی چون تو شکرگزار می شوم و حمدش را می گوییم و کنار آن طول عمری می خواهم پر از شرافت و انسانیت,پر از خالی هر چه بد روزگار است و لبریز از شوق وصال....
| Design By : Night Skin |

