دلتنگی
یه نگاه کوتاه به ...
سلام تو که میایی هر بار خیال می کنم خبر آمدنت را به گوشم می رسانی اما می بینم باز با کلمه هایت مرا انگار نا خواسته دعوت به صبر و تحمل می کنی این چند روز که نبوده داشتم تمام فکر می کردم چطور با همه این کیلومتر های وحشتناک دوری کنار بیایم و راهی را انتخاب کنم برای آمدن خودم به کنار تو به فکر سفر افتاده ام اما راه دور آشنا می طلبد می ترسم بیایم به شهر تو و مرا هیچ دوستی و چشمی منتظر به استقبال که هیچ به بدرقه هم نیامده باشد دارم کنار همین فکر ها با تو نجوا می کنم پس نگو گاه و بی گاه می آییم من هستم و برای تو مینویسم روزی شاید ده بار اما این صفحه مجازی نمی گذارد آن طور که مایلم پاسخگوی دلتنگی ها باشم .. بعضی وقت ها دلم برای صمیمتی که در آن از ادبیات سجع دار و قافیه دار خبری نبود دلتنگ میشود و به عادت قدیم با اینکه می دانم وقتش را نداری که برایم باز سطر سطر بنویسی می روم آن صندوق پر خاطره را نگاه می کنم بلکه شاید از تو سراغی باشد اما .... همین حالا هم دلخوش به این سلام های شاعرانه ات هستم که مرا لبریز از شوق حضورت می کند ارسطوی من تو آدم سختی هستی در پس آن نگاه مهربان و قلب پر احساست و کمی عجیب می توانی ظاهر شوی و خبر یک انفجار را در ذهن من بدهی یا سکوت کنی و مرا دچار هزار ایهام در جملاتت بعضی وقت ها خیال می کنم ادیبات تو را بهتر می توانست جهانی کند از بس که ذهنت را روان می کنی در قاب خوش کلمات اما می دانی چیست بعضی وقت ها آرزو می کنم همین طور که شعر می گویی یا شیوا می نویسی بمانی و هیچ وقت عقلت در تصمیم هایت مدخلیت پیدا نکند! این عاقل بودن تو گاهی چنان حرص مرا در می آورد که به آن بالایی می گوییم این همه انسان هستت که عقلی برای عاقل بودن ندارد چه می شد خدای خوبم که این هم فقط چند لحظه یک نفر از آن ها بود البته باری هیچ کار خداوند بی حکمت نیست این عاقل بودن تو هم روزی بر من حکمتش آشکار می شود البته اگر خداوند عمر نوح نبی را به من بدهد ... و اما اینکه مهربان همیشگی قلب من مهسای تو از روزی ترس دارد که تو عزیز دل شرمنده قلب خودت بشوی آن وقت که دیگر نه مهسایی هست و نه مهسا های دیگری که بتوانند برایت آرامش و شادی ارمغان بیاورند یه لحظه فکر نکنی قصد رفتن دارم نه هرگز من و تو درگیر خاطره مشترکی هستیم در تمام روزهای گرم تابستان و برف ریزان زمستان و هیچ وقت نمی توانم دوری از تو تحمل کنم قلب من به لتنگر نبودت تکه تکه می شود فقط می خواهم برایت بگویم من نمی خواهم دست هایت بلرزد و شرمنده من بشوی خاطر تو بزرگترین سایه ایست که روی دیوار قلبم کشیده شده ... تو بزرگی و بزرگتر و من شرمنده هستم اگر دوستت دارم اگر قلب کوچکم دلش می خواهد هر روز ازتو سلامی داشته باشد و بوسه ای پس بزرگ باش برای همیشه در خاطر من ... منتظر بوسه ات هستم صورتم جای گرم دستهایت را می طلبد......
| Design By : Night Skin |

